اقدام به ترور به عنوان یکی از رفتارهای مواجهه خصمانه در عصر حاضر از سوی برخی رژیمها و دولتها مورد توجه جدی قرار گرفته است. بر این اساس موضوع «ترور» در ادبیات بینالمللی و سیاسی دهههای اخیر جایگاه مهمی یافته، حتی در تحقیقات داخلی جوامع مسلمان نیز مورد توجه واقع شده است. با اینحال، آسیبشناسی پژوهشهای پیشین نشان میدهد که این تحقیقات عمدتاً از مسیر روشمند اجتهاد فقهی خارج شدهاند. با عنایت به مفهومشناسی موضوع در چارچوب نصوص دینی و تمرکز بر حکم اولی و همچنین انحصار بحث به مجازات مستحقین قتل، مسئله اصلی این مقاله بر چیستی حکم مجازات قتل به شکل غافلگیرانه -که شامل برخی مصادیق از تعاریف رایج ترور نیز میشود- متمرکز شده است. این پژوهش ابتدا به ادله احتمالی حرمت در منابع شیعه و اهل سنت و بررسی سندی و دلالی آنها پرداخته و سپس نسبت شان را با اطلاقات ادله جواز قتل مستحقان قتل سنجیده است. یافتهها نشان میدهد ادله حرمت از ضعف سندی رنج برده و دلالت آنها محدود به قتل علنی است، اما با فرض تمام بودن نیز، در مقام تعارض با ادله جواز، چه با مراجعه به مرجّحات و چه رجوع به قاعده تساقط، حکم به جواز این شیوه از مجازات برای مستحقان قتل باقی میماند.