فقه حکومتی نه بخشی از مباحث و ابواب فقه، بلکه ناظر به ساختار حکومت بلکه رویکردی فقهی است که فقیه بر اساس آن، در استنباط احکام فقهی، اداره یک حکومت و جامعه را مدّنظر قرار داده و استنباط را در تراز اداره یک جامعه و نه پاسخگویی به نیازها و پرسشهای مومنان در عرصه زندگی شخصی شان، مورد عنایت قرار میدهد. تحقّق رویکرد فقه حکومتی که در عصر حاکمیّت دین در جامعه، از ضرورتهای عرصه استنباط بوده و مستدعی بهکارگیری روشهای متمایزی متناسب با احکامی در تراز اداره قوانین جامعه مستقل و گسترده است؛ چنانکه مستلزم ایجاد ابزارها و قواعد استنباطی در قالب اصول فقه حکومتی است. طبعاً ضرورت تحقق فقه حکومتی، میتواند دلیلی روشن بر ضرورت بازتدوین اصول فقهی در تراز استنباط اداره مدیریت کلان یک کشور بهشمار رود. این تحقیق، ضمن استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، ناظر به نگاهی درجه دوم و مبتنی بر روش شناسی حاکم بر فلسفه اصول فقه، ضرورت تحول اصول فقه در تراز اصول فقه حکومتی را مورد عنایت قرار داده و بدین باور نائل آمده که اصول فقه موجود میتواند در راستای تضمین روزامدی و کارامدی استنباط احکام متناسب با اداره جامعه، و بهواسطه اصلاح، تکمیل و بازتولید ابزارهای متناسب، مورد توجه قرار گیرد. چراکه کارآمدی، روزآمدی و اجرای احکام متناسب با نظام اداره، مبتنی بر تحقّق ابزار استنباطی متناسب با نگرشی حکومت محور و ناظر به نیازهای کلان جامعه است.