بحث از نسبت میان دین و سیاست یکی از مسائل آغازین در حوزه مباحث سیاسی است. در صدههای اخیر در میان متفکران غیر مسلمان، ایدهی جدایی دین از سیاست رواج روز افزونی داشته است. یکی از دلایل اصلی در پدید آمدن انگاره جدایی دین از سیاست، ناتوانی کلیسا در مواجهه با چالشهای اجتماعی بشر است. کلیسایی که سردمدار تحریف انجیل و تبدیل آن به ابزاری برای مطامح اربابان کلیسا بوده است. در مقابل، تصریح ادله عقلی و نقلی بر جامعیت دین اسلام، حاکی از این مدعاست که ساحت اسلام از تحریف به دور و پاسخگوی تمام مسائل فردی و اجتماعی بشر است. استدلالهای مطرح برای اثبات جامعیت دینِ اسلام، حداقل دارای سه تقریب دلیلِ عقل، نقل مستند به آیات و روایات و تجمیع احکام است. نظر به ادعای تلازم جامعیت دین و ضرورت حکومت دینی، صحت و سقم ادعای تلازم در هر یک از تقریبهای سهگانه مذکور، پرسش اصلی این مقاله را به خود اختصاص داده است. در پاسخ به این پرسش، مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی -تحلیلی نشان میدهد که با پذیرش صغرای استدلال -یعنی جامعیت دین- در هر یک از سه تقریب یاد شده، ملازمه میان جامعیت دین و ضرورت حکومت دینی قابل انکار نبوده و تردید در این تلازم، مانع استدلال به آن برای اثبات ضرورت حکومت دینی نخواهد بود.